جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

271

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

تجاوزكاران و منافقان و محتكران چنان محكم مىايستد كه هيچ ستمگرى ياراى مقابله با او نيست . او پوست اهل ستم وتجاوز را ، با زبان شعر بىنظير و انديشه‌اى نيرومند ، مىشكافد . او مردم را دعوت مىكند كه نسبت به همديگر عادلانه رفتار كنند و گرنه بار گناه بر آنان سنگينى كرده و چهره‌شان مسخ خواهد شد و زمين زير پاى آنها آلوده گشته و آنان سقوط خواهند كرد كه ديگر نمىتوانند برخيزند و آنگاه ميهن آنان گورستانى مىشود و آباديشان به ويرانه‌اى تبديل مىگردد . مملكت ستمگر در زبان او ، همان سرزمين منافقانى است كه احتكار مىكنند و غصب مىنمايند و كار كارگر و كوشش فقير را مىخورند و آنگاه براى خداى خود نماز بسيارى مىخوانند ! اشعياء مملكت ستمگر را مورد خطاب قرار داده و مىگويد : « رؤسا و بزرگان تو ، شركاى دزدانند ، همه رشوه را دوست دارند ، به يتيم عدالت نمىكنند و فرياد بيوه‌زنان به گوش آنان نمىرسد » . آنگاه اينان را مورد خطاب قرار داده و بر آنان مىخروشد : « ستمگرانى را كه هستى بينوايان و درماندگان را حيف و ميل مىكنند ، و بر كسانى كه جور و باطل مىنويسند كه حق ضعيفان و بيچارگان را پايمال كنند و آنان را از حكومت و عدالتخواهى بازدارند و حق درماندگان ملت را سلب كنند تا بيوه‌زنان غنيمت آنها باشند و يتيمان را غارت كنند » . سپس « اشعياء » به كسانى مىنگرد كه ثروت‌هاى ملت را احتكار كرده و خود توده را استثمار مىكنند و آنگاه مردم را به زهد و قناعت مىخوانند ، و مىبينند كه آنان به روزه و ساير واجبات عبادتى